پنجره
بخار می شود
در
ذهن دیوار
اتاق بزرگ
مدرن
اثاث پراکنده ی ذهنم
ان قدر دور
ان قدر
.........که هیچ ربطی میان شان هجی نمیشود
سردی انگشتانم
در مغز استکان رسوخ می کند
و
نلبکی دلش چای می خواهد
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت11:44توسط خدیجه کا ظمی |


