(خا طره ی یک روز خوب با جمعی از عزیزان در دره آل)
گذشتیم
:از دریا چه ای که قرار بود پسرها خنده ها شان را به آب بسپارندگذشتیم
: از کوهی که قرار بود دختر کان خنده ها شان را پرواز دهندکه خنده های پسرها رفت و اعتیاد درخت را فهمید
که درخت کشید
که خنده های دختر کا ن آسمان را غمگین کرد و دلش گرفت
با لای سر درخت رفت
ا ن موقع شانه های درخت درد می کرد
به آ سمان تکیه داد
و آسمان از این همه خوشبختی جیغ کشید ان قدر که هر دو خیس شدند
و آسمان با درخت عکس گرفت
.و هر لحظه از ما دور می شدند با سرعت چندین کیلو متر در ساعت
.+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت11:56توسط خدیجه کا ظمی |


